تبليغاتX
آرامش ما

آرمينای ما آرامش ماست و آرامش ما آرمينای ماست

هفته ی گذشته آرمینا خانوم تهران بود ، تنهایی که خیلی سخت گذشت و بالاخره آرمینا خانوم پیداش شد و با پرواز ماهان روز یکشنبه ، به خونه اومد ....

خانوم مثل اینکه خیلی بهش خوش گذشته ، یه سر رفته سرزمین عجایب با دوستش " سینا "  و خواهر اون یعنی " صبا" ، اینم عکساشه ...خودتون ببینید که چه کیفی می کنه !

در سرزمین عجایب

یه حس و حال عجیبی داشتم ، خیلی دلم گرفته بود ، سر کار اصلاً حوصله ی کار کردن رو نداشتم ، خیلی سخت بود دوری از آرمینا ، خیلی بهش عادت کردم .

تهران - نوبنیاد - منزل دائی مامانش

دیگه خیلی سخته که چند روز نبینمش ، یعنی بهتره بگم اصلاً نمی تونم .

با  سینا  در  " سرزمین عجایب"

بزار این بند کفشم رو محکم کنم !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  | 

فکر کنم دیگه از این به بعد بتونم بیشتر مطلب بنویسم !! یه دوربین دیجیتال هم برا آرمینا خانم خریدیم که دیگه بتونیم مرتب ازش عکس بگیریم و بزنیم تو وبلاگش .

این عکسای دیروزه که آرمینا خانوم طبق معمول داشت با تابش بازی میکرد و میخوند: " تا ...تا ..."

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم شهریور 1385ساعت 12:10 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  | 

بله ... درسا با خانواده برگشت به تهران ....درسا دختر کوچولو و مامانی که در تاریخ ۷ اردیبهشت ۸۴ ، در روز تولد آرمینا ، ولی دو ساعت زودتر  به دنیا آمد.

درسا رفت تا زندگی جدیدی رو شروع کنه ، امیدوارم که سالهای سال در کنار بابا و مامان مهربونش زندگی خوبی داشته باشن .

چند تا عکس از آرمینا و درسا در روزهای آخر با هم بودن .

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 4:59 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  |