تبليغاتX
آرامش ما

آرمينای ما آرامش ماست و آرامش ما آرمينای ماست
کاملاً حق با شماست !!! قرار بود زود به زود آپديت کنيم ، عکساي جديد بزنيم و ..... فقط ميتونم بگم شرمنده
 ايندفه اومدم با دست پر .... آرمينا خانوم ما وارد ۱۸ ماهگي شد ، ديگه داره شلوغ کاريهاش شروع ميشه .... بعضي وقتا هم " بابا ... مامان " صدامون ميکنه ....به راحتي هر حرفي که بهش بزني ، متوجه ميشه ، " آرمينا ، سفره رو پهن کن " " آرمينا دهنت رو تميز کن " " آرمينا ، قاشق چنگالا رو بچين " - " آرمينا تلويزيون رو روشن کن " - " آرمينا ، کنترل رو بيار " و ......
دعواش که مي کنن !!( چون من تا حالا دعواش نکردم) بغض ميکنه و خودشو ميندازه تو بغل من .
روز جمعه برديمش دريا ( ديلم ) ، اگه بدونيد چه شوق و ذوقي ميکرد ، سردي آب رو اصلاً حس نمي کرد و همينجور تو آب دريا ميدويد ، ميافتاد ، مي خنديد ... آخرين عکساشو مربوط به همين چند روز پيش گذاشتم . ببينيد :
داره بهتون سلام ميکنه
بعد از يه حموم داغ
با ماشينش و عروسکاش
اينم موبايل بابا که از اسباب بازيهامه !!
يه خواب راحت بعد ار حمام
در انتظار اومدن بابا
دنياي من فقط " تو "
يه روز آفتابي ، کنار دريا
هر جا ميره ، باباش هم بايد با خودش ببره !
به کجا ، چنين شتابان !!؟
خيسه خيس !!
اينم بعد از اومدن از دريا !
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت 8:55 قبل از ظهر  توسط بابای آرمینا  |