تبليغاتX
آرامش ما

آرمينای ما آرامش ماست و آرامش ما آرمينای ماست

چن وقت پیش ما برا آرمینا خانوم یه بسته CD  از برنامه ی موفق تلویزیونی " زی زی گولو " خریدیم ! طی مدت کوتاهی ، آرمینا خانوم چنان علاقه یی به این برنامه پیدا کرده که الان که دارم این مطلب رو می نویسم ، کم کم داره برامون مشکل ساز میشه !!

قضیه از این قراره که ما معمولاً شبها یکی از فیلمها رو براش میذاشتیم ، اونم نیگاه میکرد و بعدش میخوابید ، اما حالا از ساعت ۱۲ شب شروع می کنه به نیگاه کردن تا ساعت ۵/۳ ، ۴ صبح و باید یکی یکی این CD  ها رو نیگاه کنه !!! من که دیگه تمام دیالوگ های زی زی گولو و " آقای جمالی " ، " آقای پدر " و : مادر خانومی " رو از حفظم !!

من که زود میرم می خوابم ، ولی " مادر خانومی "  باید تا ساعت ۴ صبح با آرمینا خانوم بیدار بمونه !! دیگه جوری شده که بعضی از قسمت های فیلم که سر و صدایی داره یا داد می زنن ، آرمینا خانوم از قبل اعلام میکنه و مید ونه الان موقع اون صحنه است .

در حال تماشای زی زی گولو

البته ما الان به این فکر افتادیم که بقیه CD هاشو گیر بیاریم تا لااقل فیلماش تکراری نباشن !!

شما هم ببینید ، بد نیست ها .... بعد از مدتها دیدن برنامه ی زی زی گولو ، خیلی جالبه !

پس : " زی زی گولو ، آسی پاسی ، داراکوتا ، تا - به - تا "

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386ساعت 2:0 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  | 

بذار ببینم هفت سینش کامله ....!! سیب ، سرکه ، سبزه ، سکه ....

بطور اتفاقی ، یهو نشست بغل سفره هفت سین ، دستای کوچولوش رو حلقه کرد  و به قرآن خیره شده بود ، انگار داشت برا همه دعا میکرد!

این چرا روشن نمیشه .... همین یه شمع مونده ها !!!!

فووووووووووو............  سال نو مبارک !!

 

اینم عکس پارسال من - عید نوروز ۱۳۸۵

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم فروردین 1386ساعت 9:41 قبل از ظهر  توسط بابای آرمینا  |