|
|
|
|
|
معمولاً بعد از ظهر ها که از سر کار بر می گردم .. خوابه ! می پرسم چه مدته که خوابه ؟ اگه از خوابش دو ساعت گذشته ، می رم سراغش و اینقدر تو گوشش حرف می زنم و این ور و اونورش می کنم تا کم کم از خواب بیدار شه ... بعضی وقتا هم وقتی صدامو می شنوه ، از خواب بیدار می شه و میآد تو بغلم ، وقتی که بیداره که از قبل خودشو آماده می کنه ، خوشگل ترین لباسشو می پوشه و دم در منتظر می مونه تا من برسم و با جیغ و داد و صدا زدن مامان که " مامان .... بابا اومد " خودشو میندازه تو بغلم و آخرین نقاشی که کشیده یا لباس نویی که پوشیده یا کارخرابی که کرده رو بهم نشون میده .
بعد از یه کمی استراحت ، سوار ماشینش می کنم و با خودم می برمش بیرون ... دیگه کم کم داره جملات رو کامل می گه !! خیلی خیلی هم بابایه !!! دیگه از " سیندرلا " و " گارفیلد " و " باب اسفنجی " و " کلاه قرمزی و سروناز " و ... خسته شده و کانال ماهواره ایی Baby رو کشف کرده !! البته کانال خوبیه و شاید کمی هم به یادگیری زبان انگلیسی به بچه ها کمک کنه ... ولی یه وقتایی که ما باید سریالی ، فیلمی ، چیزی ببینیم .. خانم گیر می ده که Baby ! خلاصه تا ساعت یک و دو نیمه شب Baby نگاه می کنه تا دیگه جلوی تلویزیون خوابش ببره !!! دعوا هم که می کنه ، اولین جمله ای که می گه اینه : " دوست ندارم " !! بعدش هم قیافه اش اینجوری میشه بعضی وقتا هم که خانم حوصله اش سر می ره ... میگه : " بابا ... نی نای نای " بعدش باید کانال عوض بشه و بریم سراغه PMC و ...
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 10:44 قبل از ظهر توسط بابای آرمینا
|
|
||