تبليغاتX
آرامش ما

آرمينای ما آرامش ماست و آرامش ما آرمينای ماست
بله ... وبلاگ آرمينا دو ساله شد ... دو سال پيش يكي از دوستان پيشنهاد ايجاد وبلاگ را براي آرمينا داد و اين شد كه در اين دو سال از آرمينا نوشتيم ، از بازي هاش ... از شيطوني هاش ... از نقاشي هاش ... و اين روزها از حرف زدنش !! همين ديروز با مامانش رفته بوديم بانك ، طبق معمول !‌ مامانش رفت كه پول بگيره ... از آرمينا پرسيدم : " مامان كوش ؟ " ... گفت : " مامان .. رفته پول بخره " !!!!!

كلي خنديدم ...

.

يكي از دوستان براي هديه ي دومين سال تولد وبلاگ ، قالب وبلاگ رو به اين شكلي كه هست تغيير داد ... خودش در مورد لوگوي وبلاگ ميگه : " قابلی نداشت دوسالگی خود آرمینا جون و وبلاگش مبارک راستی لوگو بالا می گه که آرمینا خیلی باباییه و باباش هم خیلی آرمینایی.
فکر کنم مامان آرمینا این لوگو رو ببینه حداقل پوست بابا کنده است.ما که بی تقصیریم ."

خب... شما براي دومين سال تولد وبلاگ آرمينا خانوم ، چه چيزي رو هديه مي كنيد ...؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:44 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  | 

اینم اولین عکس پرسنلی از آرمینا خانوم

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 3:7 بعد از ظهر  توسط بابای آرمینا  | 

 از بس علاقه پیدا کرده به کانال ماهواره ای ‌Baby  ، عکسش رو از طریق سایت همون برنامه براشون فرستادم که نمایش داده بشه و براش تولد بگیرن !!!

اینم عکساش در برنامه ی Baby 

ابتدای برنامه تبریگ میگه و دو سالگیش رو نشون میده

بعد یه پروانه ( آرم کانال  Baby ) یه کارت میاره در خونش و آرمینا از پنجره کارت رو میگیره !

بعد میآد پایین و یه قطار به همراه تعدادی پرنده و ... آرمینا رو همراه خودشون می برن

بعد یه بالون تو آسمون پیدا میشه که یه خرگوش توشه و برا آرمینا دست تکون میده و میآد پایین و آرمینا رو می بره تو آسمون و از بالای کوه و دشت رد می شن

آرمینا از قطار پیاده میشه و سوار بر بالن به طرف محل برگزاری جشن تولد میره ، خورشید خانوم هم همه جا مواظبشه !

به محل جشن می رسن ، اونجا خیلی ها منتظرش هستن ، زرافه ی خوشگل ، گنجیشک کوچولو ، پروانه خانوم ، خورشید مهربون ، لاک پشت و ...

خرگوشه پیاده میشه و با کبریت ، شمع تولد آرمینا رو روشن میکنه

شمع روشن میشه و همه خوشحال از اینکه برای آرمینا جشن گرفتن بالا و پایین میپرن و تمام صفحه ی تلویزیون پر از بادبادک های رنگی و گل و ... میشه و ..............تمام

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 11:30 قبل از ظهر  توسط بابای آرمینا  |