تبليغاتX
آرامش ما - پس از یک غیبت طولانی و کلی حرف

آرمينای ما آرامش ماست و آرامش ما آرمينای ماست
سلام... امروز من کی بورد بدست شدم تا بنویسم ... از غیبت طولانی ، از مسافرت ، از آرمینا و ....

بعد از مدتی ننوشتن ، یه کم سخته که از کجا شروع کنم و از چی بگم .... توی این مدت غیبت درگیر جابجایی خونه ، درگیر درس و دانشگاه همسر ، درگیر مسافرت و وو... بودیم .

دوستان زیادی چه از طریق کامنت در نظرات وبلاگ ، چه حضوری و تلفنی ، پیگیر آپ دیت وبلاگ بودن و از اینکه در این مدت مرتب به وبلاگ سر می زدن و احوال ما رو جویا می شدن ، صمیمانه سپاسگزارم .هر چند که هر وقت فرصت کوچیکی که پیدا می شد ، به وبلاگ ها سر میزدم وحتی گاهی کامنت هم می نوشتم ! ولی باز این فرصت مثل حالا ، که با فراغ بال ! دارم می نویسم ، پیش نیومد.

بعد از تولد آرمینا( که به دلیل گرفتاری ها! نتونستیم براش یه جشن مفصل ! بگیریم و به یه جشن ساده ی خودمونی تبدیل شد ) یه مسافرت بسیار خوب و به موقع به ما پیشنهاد شد ، با کمال میل پذیرفتیم و همراه با خانواده بابام اینا ! همگی با هم به « مشهد » رفتیم .

اولین بار بود که با شروع زندگی جدید ، مسافرت به شهر زیارتی مشهد را به همراه آرمینای عزیز تجربه کردیم . مراکز خرید بسیار شیک و زیبایی که چشم نواز بود و جیب خالی کن! در جذب مسافران با هم رقابتی تنگاتنگ داشتند !! « الماس شرق » ، « پروما » ، « بازار بین المللی » ، « مغازه های لوکس بلوار سجاد » و .... همگی با امکاناتی بسیار متنوع پذیرای مسافران بودند .

« شاندیز » ... نامی آشنا برای تمامی کسانی که به مشهد سفر کرده اند و یا تصمیم به مسافرت دارند ، شاید کمتر کسی باشد که با مسافرت به مشهد ، سری به شاندیز نزده باشد و از « شیشلیک » های معروف آن میل نکرده باشد .

« مجموعه ی پدیده » محلی بی نظیر در شاندیز برای صرف ناهار و شام ! با محیطی بسیار شادی آور و دلنشین ، با دکوراسیونی به اشکال « آلاچیق » در فضای باز ، در کنار جوی های آب روان و صدای پرندگان ، که هارمونی بسیار زیبایی را در کنار هم ایجاد کرده است .

... و اما آرمینا

این فرشته ی مهربون و آرام ما که این روزها حرف زدنش گل کرده و باباش که از سر کار که به خونه می آد ، تمامی اتفاقات ریز ودرشت رو براش توضیح می ده ! بازی هاش تغییر کرده و تبدیل شده با نقاشی با کامپیوتر !! ...دیگه برنامه ی Baby  رو نیگاه نمی کنه !! و به برنامه های کارتونی که شبکه ی Boomerang پخش می کنه ، علاقه نشون می ده ، شعر خوندنش « یه توپ دارم قلقلیه .... » نیست و اگه بهش بگی چه شعری بلدی ، میگه « امشم ، امشم » ... میگی : بخون .... ومیخونه : « امشم امشم تو در راه .... عمبه جدایی توتاه ..... امشم میام به دیدا ... پیشباز تو فدودگاه ... نننننننه ننه »

به هیچکس اجازه ی دست زدن به موبایل مامان و بابا رو نمی ده ..... به راحتی آب خوردن ! با موبایل عکس می گیره و بعدش هم با رفتن به Gallery  اونو بهت نشون می ده !! خاموش وروشن کردن تلویزیون ، کانال عوض کردن ، کم و زیاد صدا وcd عوض کردن ، حتی تمیز کردن اونا ( یه « ها» می کنه و بعدش هم با گوشه ی لباسش cd  رو تمیز می کنه ! ) خلاصه اینکه از همین حالا به وسایل الکترونیکی علاقه ی خاصی داره

یه روز دیدم داره با کامپیوتر نقاشی می کشه و با برنامه ی معروف Paint نیست !! دقت که کردم دیدم برنامه PowerPoint رو باز کرده و از جایی که خودم هم تا حالا بهش دسترسی نداشتم !! داره نقاشی می کشه ! و خیلی برام جالب بود .

دیگه لباس های بیرون رفتنش رو خودش انتخاب می کنه ، موقع خواب میدونه که باید لباس بیرونش رو عوض کنه ، لباس راحتی بپوشه و بخوابه ....به نقاشی که فعلاً علاقه ی زیادی نشون می ده ، شاید هم مقتضای سن بچه های سه ساله هست ولی آدما رو به یه سری مشخصات خاص میکشه ... مثلاً هر وقت باباش رو می کشه همیشه یه عینک هم واسش میذاره !! یا خودش رو که میکشه ، همیشه با یه دامن گل گلی !!

امروز آرمینا سه سال و سه ماه و ۶ روزش هست ، همچنان با پتوش می خوابه و اگه نباشه باید هرجور که شده این پتو بدستش برسه والا خواب بی خواب !!

مامان بازی رو هم خیلی خوب بلده آرمینا میشه مامان و باباش هم پسرش !! اگه من همبازیش باشم ، میشم دخترش و بازی شروع میشه دترم (دخترم) بیا چایی برات ریختم پسرم  بیا موهات رو شونه بزنم و بعد تلفون رو برمیداره وشروع میکنه به صحبت کردن "سلام خوبی چطوری چه خبر هیچی سلامتی  خوب بچه ها چطورند " و یهو می زنه زیر خنده وشروع به خندین می کنه اون هم خنده های زورکی وبعد هم میگه خوب دیگه کاری نداری خداسه یعنی خداحافظ . یه نگاه به من میکنه با خنده میره سمت اتاقش . برای اولین بار که متوجه این مدل حرف زدنش شدم اول برام خیلی بامزه بود و تو دلم کلی خندیدم اما یه خورده بیشتر که حرف زد دیدم داره ادای منو در میاره درست عین طوطی  .

بذار در مورد خار براتون بنویسم .

آرمینا گیج خواب بود و طبق معمول باید پتوش رو میگرفت جلو دماغشو بو میکرد تا خوابش ببره آرمینا روی پای من بود و خاله لیلا هم کنار ما لیلا به آرمینا گفت آنقدر پتو رو بوکردی که پتوت سوراخ شه مگه دماغت خار داره آرمینا شروع کرد به گریه من گفتم نه دماغ دختر من که خار نداره لیلا،بعد آرمینا گفت مامان دماخ خاله لیلا خار داره با گفتن این جمله همه زدن زیر خنده و این شد که حالا میاد در گوش من و یواشکی که مثلاٌ کسی متوجه نشه میگه مامان دماخ لیلا خار داره و دستش رو جلو دهنش میزاره و ریز ریز می خنده  بعد هم بلند میگه که همه بخندن . یه مورد دیگه که هست اینه که دائم در حال لباس عوض کردن و بستن روسری همین الان هم که دارم مینویسم بغل دستم ایستاده و میگه می خوام نتاشی بکشم و منو هل میده که برم کنار .

اینم گزارش تصویری:

در حال انتخاب اسباب بازی موزد علاقه - مشهد -مرداد ۸۷ - الماس شرق

بارگاه امام رضا (ع) - مرداد ۸۷

این دختر خوشتیپ رو می شناسین ..؟

در حال خرید - مشهد - مرداد ۸۷ - الماس شرق

سلام خانووم ... - مشهد -مرداد ۸۷ - هتل

اینم یه عکس هنری !! با موبایل توسط آقای پدر

زندان هارونیه - مرداد۸۷

گرمای مشهد - زندان هارونیه

شاندیز - مجموعه ی زیبای پدیده

شاندیز - مجموعه ی زیبای پدیده

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط مامان آرمينا  |